دو سال قبل وقتي هنوز فنچ بوديم توي دانشكده و سال اولي به حساب مي اومديم.. با چند تا از بچه هاي واقعا با صفا راهي اردوي دانشجويي به شهر زيباي شيراز شديم.. فكرش رو بكنيد ارديبهشت شيراز توي اوج خوشي و شادي دلهاي جووني.. واي چه حالي داشت...
واقعا به همه خيلي خوش گذشت.. شايد بهترين سفر عمرم بود كه هيچ وقت فراموشم نميشه (هرچند كه مصيبتهاي خاص خودش رو داشت و اگر فرصتي بود و عمري باقي براتون مي گم چه كمدي كلاسيكي راه انداخته بوديم).. اما در آخرين روز سفرمون به یاسوج سفر كرديم... صبح زود به همراه رئيس دفتر خبرگزاري یاسوج براي ديدن عشاير زديم به كوه و كمر ... اتوبوس تا نيمه راه بيشتر نيومد و مجبور شديم از يك كوه بند كه البته جاده داشت پياده به سمت بالا گز كنيم.. فكر نكنيد يه قدم دو قدم بودها.. نه بابا تا ظهر كوهپيمايي مي كرديم.. اما بعد از يه كوهپيمايي حسابي رسيديم به يه دشت سرسبز بالاي كوه.. توي اون دشت بزرگ كه اون سرش انگار به بي نهايت مي رسيد فقط يك خانواده عشاير توي چادر زندگي مي كردند... خانواده اي كه يك پسر بزرگ يك دختر تقريبا همسن و سال ما و يك دختر كوچك داشتند... صفا و صميمت مادر و پدر خانواده بي مثال بود و قصد ندارم پرگويي كنم.. اما توي اينهمه زيبايي و عظمت خلقت خدا و شكوه كه اون بالا بالاها انگار خيلي بيشتر از پايينه.. يه چيزي قلب من و نسترن .. يكي از بچه هاي همسفر .. رو لرزوند.. بقيه بچه ها اونقدر سرگرم شادي بودند و با بره كوچولويي كه تازه يك روز از تولدش مي گذشت سرگرم شده بودند كه جايي براي ديدن سياهي ها و سختيهاي زندگي نداشتن.. گفتم كه اون خانواده يك دختر همسن و سال ما داشتند .. دختري كه از زيبايي بهره كمي نداشت هر چند ما نتونستيم اون رو درست و حسابي ببينيم.. اين دختر تنها وقتي ديد يه عده دختر و پسر از شهر! اومدن دويد و رفت ته چادر قايم شد... وقتي نزديك چادرشون رسيديم و حتي تا نيمه چادر هم رفتيم داخل نتونستيم بيشتر از برق نگاه حسرت بار يك دختر و ته چادر ببينيم.. همين و همين.. اين دختر هم به مثابه بيشتر همجنسان خود در اين گوشه دور افتاده از دنيا بايد خودش رو از همه آدمها پنهان مي كرد .. حتي اجازه نداشت با ما كه دختر بوديم حرف بزنه.. دختري كه توي تنهايي خودش پشت كوههاي سر به فلك كشيده .. در تمام روزهاي زندگيش فقط و فقط خانواده خودش رو ديده بود و از حداقل امكانات و آموزش هم بي بهره بود...
من و نسترن رفتيم يه جايي اون دور دورا و نشستيم فكر كرديم كه اين دختر چقدر تنهاست .. مي دونيد جمله اي كه من و نسترن هر دو در يك لحظه به زبان آورديم چي بود؟؟ هر دو بي اراده رو كرديم به همديگه و گفتيم: ..من چقدر خوشبختم كه اينجا به دنيا نيومدم...
آره ما واقعا خوشبختيم كه توي پايتخت ايران و در خانواده اي تحصيلكرده و آشنا به دنياي پيرامون به دنيا آمديم... ما واقعا خوشبختيم كه تونستيم درس بخونيم و دنيا رو بشناسيم.. ما واقعا خوشبختيم كه تلويزيون و ماهواره و اينترنت رو تجربه كرديم و فهميديم كه دنياي ديگه اي هم غيراز اينكه ما توش هستيم وجود داره.. و... ما واقعا خوشبختيم كه حق انتخاب داريم و مي تونيم براي آينده مون تصميم بگيريم...
باز دوباره در پايان بيشتر نوشته هام اين نكته رو به خودم يادآوري مي كنم كه "اينجا ايرانه.. ما داريم توي ايران زندگي مي كنيم و بسيار هستند كساني كه از همين نعمتهاي ساده در دسترس ما هم بهره اي ندارند"..
شما چي فكر مي كنيد؟؟/
قهوه چي:احسانه
************************************
چاي بخور غصه نخور
دیگه از خستگیام خسته شدم دیگه از بستگیام بسته شدم
میزنم تیغ به بند بستگی مگه آزاد بشم ز خستگی
بسه تنهایی دیگه توی قفس بسه این قفس بدون هم نفس
دیگه بسه تشنگی بدون آب خوردن فریب و نیرنگ سراب
باید حرف دلمو گوش کنم همه دنیا رو فراموش کنم
دستمو بلند کنم به آسمون خودمو رها کنم از این و اون
دلمو جدا کنم از آدما سینمو پر کنم از یاد خدا
الله اکبر الله اکبر ...
این صدای دلنشینی است که تو را می خواند ؛ شروع می شود !
عشق بازی شروع می شود ! از اذان تا اذان ! از طلوع تا غروب! از مشرق تا مغرب ! از سحر تا افطار!
رمضان را شاید بتوان ماه عشق بازی با خداوندی دانست که در هیاهوی این دنیا و زرق و برقش به فراموشی سپرده ایم و تنها آن هنگام به یادش می افتیم که مشکلی برایمان پیش بیاید که با پول و پارتی قابل حل نباشد ! آن هنگام است که وضو می سازیم و به نماز می ایستیم! امن یجیب مضطر اذا دعا و یکشف السوء....
به خودمان هم افتخار می کنیم که ما فلانیم و بهمانیم ! اما پشیزی نمی ارزیم اگر خدا را نداشته باشیم این همه پست و مقام و شغل به ثانیه ای می تواند از دست ما برود و همای سعادت از روی شانه مان پر بکشد.
مهربانی گم شده ای را که مدتهاست به دنبالش در این کوی و آن برزن می گردی پیدا می کنی !
لحظه ای به یاد بچه ای می افتی که شب ها سر گرسنه بر زمین می گذارد!
چند ساعتی دروغ نمی گویی !
چند ساعتی چشم چرانی نمی کنیم!
خیلی چیزها را می توانیم پیدا کنیم ، اما مهمتر از همه خودمان را پیدا می کنیم ، مخصوصا در شب قدر !
آخ که چه لذتی دارد قرآن بر سر گرفتن و استغفار کردن!
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
اما یک مشکلی این میان وجود دارد و آن این است که عده ای از هر چیزی برای رسیدن به منفعت خودشان استفاده می کنند رمضان را بازیچه قرار می دهند ؛ به جای اینکه در ماه مبارک رمضان سادگی را در پیش گیرند برای افطاری ها آنچنان ریخت و پاشی به راه می اندارند که بیا و ببین !
بنا به شغل هایی که من دارم ( خبرنگاری ، گزارشگری رادیو ، مشاور مطبوعاتی و تبلیغاتی و سارنده فیلم ها مستند و تبلیغاتی و...) من را خیلی ها در اصفهان می شناسند .
سال گذشته به یک افطاری از سوی یک شرکت بزرگ کشتیرانی دعوت شدم شرکتی که نیمی دولتی ونیمی خصوصی بود و از آن نیمه خصوصی اش 90 در صدش متعلق به یکی از آقازاده ها بود .
صاحبان معدن سنگ و سنگبری ها و ... دعوت شده بودند و افطاری بسیار مفصلی تدارک دیده بودند و برنامه های آنچنانی اجرا شد و ..
اینها برایم تا حدی طبیعی بود ولی چیزی که من را حیرت زده کرد حضور یکی از نمایندگان اصفهان بود که در مجلس هم خیلی معروف است و در مورد تعطیلی و حیف و میل بیت المال تذکرات زیادی می دهد !
ایشان هم جزو سخنرانان بود گرم صحبت با چند نفر از کارخانه داران بود که من جلو رفتم و گفتم و به به سلام آقای دکتر ! شما کجا اینجا کجا ؟
بنده خدا هول کرده بود ، گفتم : آقای دکتر فرصت خوبی است برای مصاحبه. گفت حتما آقای شجاعی ولی نیم ساعت دیگه ، مجری برنامه بعد از یک ربع اعلام کرد به آقای دکتر خبر دادند که مراسمی در هلال احمر برگزار می شود و ایشان باید به آنجا بروند ، آقای دکتر خیلی ممنون از اینکه تشریف آوردید!
بله آقای دکتر با دیدن من مجبور به ترک آنجا شد!
گذشت تا اینکه در مرداد ماه برای کپی گرفتن از سندی وارد یک دفتر فنی شدم از قضا دیدیم آقای دکتر خودمان روی یک صندلی نشسته و به کارهای مردم رسیدگی می کند!
جل الخالق! رفتم جلو و گفتم به به سلام آقای دکتر سلام!
شما کجا اینجا کجا؟ با دیدن من لبخندی زد و گفت من هم زیراکس می خواستم به اینجا آمدم و از این فرصت استفاده کردم و به مشکلات مردم هم رسیدگی می کنم!
راستی حرفهایی جالبی برای شما که خبرنگار هستید در مورد اصراف بیت المال دارم که تا چند لحظه دیگر خدمتتان می رسم!( می خواستم بزنم تو سرش که آقای عزیز مثل اینکه کمی هم حواس پرت تشریف دارید رمضان سال گذشته سینه خود را برای آن شرکت که سهم زیادی از آن متعلق به فلان آقازاده است داشتید خودتان را خفه می کردید و حالا....؟)
من کارم تمام شد و از مغازه بیرون آمدم و نماینده هم به دنبال من بیرون آمد و گفت : آقای شجاعی صبر کنید! حرفهایش را زد و بعد هم چون راننده اش دیر کرده بود و اداره گاز قرار قرار داشت ترک یک موتور نشست و رفت!
این خاطره سیاسی نیست و نمی خواهم در این وبلاگ که هدفی دیگر دارد این مسایل را مطرح کنم و این نمونه خرواری از دهها موردی است که می توان در هر کجایی دید!
افطاری دادن به منظور جذب صاحبان صنایع! پول دادن به فلان شخص معروف که در مدح و ثنای شرکتشان سخنرانی کند و حتما به این وسیله ثواب هم می کنند چرا که یکی از اهداف ماه مبارک رمضان زلال شدن و دور شدن از دنیا و به یاد فقرا بودن است.
حال اگر به جای اینکار همین صاحبان صنایع را برای کمک به کودکان بی سرپرست دعوت می کردند بهتر نبود؟
قهوه چی : بهروز

سلام به همه دوستان عزيزم... حلول ماه مبارك رمضان رو به همه شما دوستان گلم تبريك مي گم و اميدوارم بتونيد به اندازه وسعتون از سفره نعمت هاي الهي بهره مند بشيد..
به اطلاع تمامي مشتري هاي عزيز قهوه خونه مي رساند قهوه چي هاي روزه دار در ساعت افطار آماده پذيرايي از روزه داران محترم با آش و حليم هستند .. البته نان بربري با پنير و گردو هم به صورت رايگان همراه آش يا حليم سرو مي شود...
*********************************************************
الحمدلله مملكت هم گل و بلبل است و هيچ كس هيچ مشكلي نداره و ماه هم مباركه و همه هم مهربون هستند و دولت فخيمه و مجلس كريمه هم دارن كارشون رو به نحو احسنت انجام مي دن.. هر كس هم كه مشكل داره مي تونه بعد از افطار بره كلانتري از دست خودش شكايت كنه موقع سحر هم بره شكايتش رو پس بگيره.. حرفيه؟؟
*********************************************************
صادق عزيز كامنتي در پست قبل گذاشته كه واقعا روح من از ديدن كامنتش شاد شد... واقعا خوشحالم كه برخي ايرانيان هنوز اصالت ايراني بودن خودشون رو حفظ مي كنن و سنتها و آيين اصيل رو به بهانه دين و اسلام به دست فراموشي نمي سپارن.. متاسفانه ما در بسياري از موارد دچار خبط و خطا مي شيم و فراموش مي كنيم كه ما اول ايراني هستم بعد مسلمان.. اسلام دين ماست ولي ايران خاك ما.. ريشه ما و وطن ماست..
هيچ وقت فراموش نمي كنم چند سال گذشته را كه عيد نوروز مصادف شده بود با ماه محرم و ايام عزاداري امام حسين.. دو روز قبل از حلول سال نو به فروشگاهي براي خريد رفته بودم كه يك نفر داشت درباره سبزه سفره هفت سين صحبت مي كرد.. ناگهان يكي از خانم هايي كه اونجا بود با چهره برافراوخته و چشم هاي فوق العاده عصبي رو كرد به آن فرد و گفت خجالت نمي كشيد مي خواهيد در ايام ماه محرم سفره هفت سين بياندازيد.. ماهنوز اينقدرها هم لامذهب و بي دين نشده ايم كه سفره هفت سين در ماه محرم بياندازيم.. با اينكه من اصلا عادت ندارم درباره عقايد كسي اظهار نظر كنم و يا با اين افراد دهان به دهان شوم از فرط ناراحتي آن خانم را خطاب قرار دادم و با كلامي مثل خودش براي او و امثال او كه ادعاي ايراني بودن دارند ولي در اصل هويت و اصالت ايراني را زير پا مي گذارند اظهار تاسف كردم...
واقعا متاسفم كه در كشوري زندگي مي كنم كه مهد تمدن است ولي مردم آن نسبت به حفظ رسوم و پايبندي به اصالت خود بي تفاوت و نادان هستند... مگر سفره هفت سين بساط بزم و عيش و نوش است كه با عزاداري (اگر قبول كنيم كه اين اداها و اطوارهايي كه به اسم عزاداري از خود درمي آورند واقعا عزاداري باشد) منافاتي داشته باشد...
به هر حال به عنوان يك ايراني اصيل كه به هويت و اصالت خودم افتخار مي كنم و مطمئن هستم كه ايراني بودن من دينم را زير سوال نمي برد از همه كساني كه نسبت به كيان و سرزمين خود احساس دين مي كنند احترام ويژه قائلم...
************************************************
يه استكان چاي ويژه افطاري به افتخار هر چي وطن دوست كه قدر خاك و كيانشون رو مي دونن
چاي بخور غصه نخور
چون پیام من طولانی است سعی می کنم خلاصه را در این پست قرار بدهم
در پست قبلی آقای صادق در مورد رحمت خداوند نوشتند و علاقه داشتم در این مورد با صادق عزیز سخنی داشته باشم.
سلام صادق جان
شما فرمودید رحیم معنی خاص دارد و شامل عهد شکستگان نمی گردد. اگر اینچنین باشد که رحیم به هیچ انسانی نمی خورد زیرا انسانی وجود ندارد که عهدی را نشکسته باشد.
انسان با خدا چه عهدی بسته است؟
عهد انسان با خدا این است که مردم در جهان باید آزمایش بشوند؟
چیزی که نمی فهمم اینه که چرا یکبار رحمن رحیم می گویند بخشنده مهربان
و یکبار دیگر می گویند رحمن برای همه است و رحیم بودن خدا را از اکثریت مردم میگیرند
یعنی مختص بهشتیان می کنند
بنظر من جهان آزمایشگاه وفا نیست بلکه حقیقت انسان بدست خود انسان ساخته می شود
یکی جهان را آزمایشگاه وفا می داند و دیگری زندگی را رحمت می داند
دیگری زندگی را غذاب می داند
چیزی که من از رحمت می فهمم همین آزادی است که خداوند کمال آزادی را به انسان داده است
حق انتخاب دارد، البته در بعضی از کشورها حتی این حق خدادادی پایمال می شود
انسان ها را منحرف و ناپاک حساب می کنند که باید بر آنها امر و نهی کرد حتی با اجبار
حتی زنان را ناقص عقل حساب می کنند و کلام زنان را فقط از روی احساس بیان می کنند.
صادق جان می دونی چرا 30 بار خدا را رحمان و رحیم می خوانیم؟
یعنی اخلاق خوب با مردم داشته باشیم. چیزی که مذهبیان ما ندارند این کلمه رحمان و رحیم است
تمام اعمال آنها با تضاد با این کلمه است
اگر پیامبر محبوب بود، برای نماز خواندنش نبود
اگر پیامبر محبوب بود ، برای تظاهر به دین داری نبود
اگر پیامبر محبوب بود ، برای این نبود که با شمشیر جهان را بخواهد پاک کند
اگر پیامبر محبوب بود ، برای این نبود که فقط عالمان دینی را حق حکومت می بخشید
اگر پیامبر محبوب بود ، برای این نبود که نیروی نظامی برای تقوا مردم ایجاد می کرد
اگر پیامبر محبوب بود ، برای این نبود که محل آموزشی را جدا می کرد
اگر پیامبر محبوب بود، برای این نبود که حتی برای اهل کتاب حجاب را اجباری می کرد
اگر پیامبر محبوب بود ، برای این نبود که برای خود قدرت مطلق می خواست
نه اخلاق خوب و با حال پیامبر بود
می رفتند نزد پیامبر و هزارتا فحش هم میدادند باز می دیدند که با محبت و دوستی تمام برخورد می کرد. بابا پیامبر انسان بود و حق آزادی و تنفس کامل به مردم میداد. یکبار عصبانی نشد و فریاد نکشید. یکبار خطبه خشمگین در باره منافقان و کافران نخواهند. یکبار توهین نکرد. یکبار به خانمی نگفت حجابت را درست کن. یکبار در کامنت کسی توهین نکرد. خواهر عایشه با لباس بدن نما که عورتش معلوم بود آمد خانه پیامبر... پیامبر اصلا حرفی نزد و حتی اخم هم نکرد فقط سرش را پایین آورد. عایشه چون اخلاق پیامبر را می شناخت پرسید یا رسول الله چیزی شده. پیامبر گفت نه هیچی نیست فقط خجالت کشیدم! بعد خواهر عایشه هر وقت لباس سفید بدن نما می پوشید زیر لباس هم می پوشید.
اگر یکم پیامبر اخلاق همین مذهبیان ما را داشت امروز یک مسلمان در دنیا نبود
بله 30 بار مدعیان ایمان می گویند..رحمان و رحیم ولی نه می فهمند رحمان چیست
و نه می توانند درک کنند رحیم چیست
بدبختی حتی رحیم بودن خدا را مختص و محدود به بهشتیان می کنند.
بابا خداوند مهربان و بخشنده
هم در دنیا و هم در آخرت مهربان و بخشنده است
اگر همین مذهبیان ما ( خدا نصیب کشوری دیگر نکند) مهربانی را درک می کردند
اگر یک درصد رحمن و رحیم را درک می کردند بخدا همه چیز فرق می کرد.
صادق جان از نوشته شما در کامنت مات ماندم
شما نوشتید
وجدانا این کامنت شاه داماد را کامل بخوانید و حالش را ببرید این دیگه نوبره
منظورت از این دیگه نوبره چیه؟ آیا اجازه به خود میدی که ایشان را مسخره کنی؟
این عهدی است که انسان با خدا بسته است که اجازه مسخره مردم را حلال کرده است؟
ایمان و صدای تقوا که امروز می شنویم فقط صدای ضد تقوا و ایمان است
این همه عبادت پیامبر ولی خدا تنها صفت عالی پیامبر را اخلاق خوب با مردم بازگو می کند
حتی می گوید این همه شبها نماز نخوان و عبادت نکن و برس به زندگی
خدا هم دیدگاه همین مذهبیان ما را ندارد. پیامبر اگر خشک بود و شوخ و لبخند بر لب نداشت، چگونه رحمان بودن خدا را در چهره محمد (ص) می دیدیم. خدا شاهد است رحمت خدا را در چهره این آقایان نمی توان دید. در صورت و رفتار همین مذهبیان خودمان چهره شمشیر یزید را می بینم. چهره جهنم را می بینم. هرچی تظاهر مذهبی بیشتر داشته باشند، تحکم و زورگویی بیشتری دارند. کاش یک لحظه همین آقایونی که از صدا و سیما صدای بسم الله الرحمن الرحیم آنها بلند است یک لحظه در مورد تجلی دادن رحمت خدا را در خود بوجود می آوردند.
چه زیبا حداقل 300 بار در هفته می گوییم »خداونده مهربان« که شاید همین کلمه
بله شاید همین کلمه
روزی بر ما تاثیر داشته باشد
خیلی ببخشید ولی سرزمینی که حضرات آنرا بلاد کفر و کشورهای نجس بیان می کنند، در همین کشورهای کفر و نجس، از من و شما رحمان و رحیم بودن خدا را بهتر درک کردند. رفتار ما با افغانیان در ایران چگونه است؟ همین افغانی در آلمان احساس آرامش می کند و انسانیت و حقوق خود را بدست می آورد. رحیم مال ماست و کافران رحمن رحیم را درک نمی کنند؟ بخدا قسم زندگی در اورپا بیان معنای رحمان و رحیم خداوند است. آزادی انسان را درک می کنند. باور کن شعار نمی دم ولی فقر و فساد در اروپا خیلی خیلی کمتر از ایران است. چرا اینها احتیاج به جمهوری اسلامی ندارند که کتک بخورند و در خیابان کسی مزاحم و یا توهینی بکند؟ اگر رفتار حتی پلیس را اینجا می دیدی می فهمیدی رحمان و رحیم بودن خدا چیست.
ما خداوند را مهربان می خوانیم ولی حتی قطره ایی درک نمی کنیم مهربان بودن چیست.
صادق جان شاید مخاطب را شما قرار دادم ولی ناراحتی من از شما نیست و از افرادی است که مدعی دین و ایمان هستند و کاملا دارند دین و ایمان مردم و بخصوص جوانان را نابود می کنند و همین مذهبیان علت و منبع فساد هستند. ایران را آباد نمی کنند بلکه با تفکر کثیف و قرائت دینی بی خود دارند فساد را بیشتر از تمام جهان در ایران پیاده می کنند و اون هم به نام دین و خدا.
پناه می برم به خدای مردم ... رب الناس ملک ناس از این مذهبیان خودمون.
سلام حاجی جان- پژواک خاموش
کار من بی سواد بود. حسین خداداد
بيشترين صفاتي كه خدا در قران به خودش نسبت داده دو صفت رحمان و رحيم هست دو صفتي كه ما در نمازهاي روزانه حداقل 30 بار به آنها اشاره مي كنيم خب معناي دقيق اين دو صفت چيست؟
رحمان به بسياري رحمت خدا دلالت مي كند رحمان معني عام دارد به عبارت كاملتر رحمان به همه موجودات رحمت مي فرستد چه آنها كه به عهدشان با او وفا كرده اند و چه آنها عهد خود را با او شكسته اند در حقيقت رحمان به رحمتي كه خداوند در اين دنيا بر تمام موجودات نازل كرده و همه را مشمول نعمتهاي خود كرده اشاره مي كند خب اين صفت فقط مختص خداوند است كه رحمتش را بر همگان نازل مي كند و شامل بندگانش حتي پيامبر هم نمي شود
و رحيم بردوام رحمت خداوند دلالت مي كند اما معني خاص دارد يعني اين رحمت شامل كساني مي شود كه به عهد خودشان وفا كرده اند و شامل عهد شكستگان نمي گردد به عبارتي بهتر اشاره به رحمت خداوند در آخرت دارد كه فقط بر مومنان نازل مي گردد بنابراين رحيم اسم عام است و تنها مختص خداوند نيست بلكه شامل بندگان نيز مي شود.
اما چرا بيشترين تاكيد بر اين دو صفت بسيار شده است؟
به نظر من خداوند در ابتداي هر سوره اين دو صفت را تا بگويد كه هر عملي را با "بسم الله الرحمن الرحيم" شروع كنيد تا بدانيم تمام كارهاي ما اگر به نتيجه مي رسد دليلش رحمت خداوند است و ابتداي هر كار او را به رحمتش بخوانيم تا رحمتش شامل ما شود به زبان ساده تر نوعي پاچه خواري است
خب اگر خداوند رحمان است و رحمتش عام است پس چرا بندگان را در اين دنيا دچار رنج مي كند؟
بهترين جوابي كه مي توان داد اين است كه خداوند مي خواهد ميزان پايبندي انسان به خودش را بفهمد و وفاداري اش را بسنجد تا در آن دنيا رحمت دائمي بر وفاكنندگان به عهد نازل كند خداوند در اين دنيا امكان زندگي به همه داد و امكان هدايت را براي همه ميسر كرد تا سنجشي باشد براي ميزان وفاي به عهد انسان
جواب ديگر،حكمت است. خيلي از اوقات اتفاقات وحشتناكي براي من افتاده كه بعد فهميدم در حقيقت رحمتي بوده اند بر من
گر ببندد ز حكمت دري
ز رحمت گشايد در ديگري
گرچه با تمام اين توصيفات من هنوز علت بسته شدن عهد انسان با خداوند كه اين جهان آزمايشگاه وفاي به اين عهد است هنوز نفهميدم.
صادق
یک روز...
یک روز به سراغت خواهم آمد با عشق تمام
یک روز به سراغت خواهم آمد
با دلی که سختیه زندگی را لمس کرده است.
یک روز به سراغت خواهم آمد با وجود خستگی هایم
یک روز به سراغت خواهم آمد و تو مرا خواهی پذیرفت
یک روز برایت قصه ای خواهم خواند
قصه از عشق به تو را برایت می گویم
قصه غم و غصه را برات بازگو می کنم
عشقت را با زیبایی در اختیار من قرار میدهی
تو مرا به باغی می بری، پر از شقایق و مهربانی
تو به من نزدیک می شوی و من به تو
مرا برای همیشه می بری
آن روز روز مرگ من است
حسین خداداد
سلام دوست جونا......
خوب به سلامتي همه دوستان و آشنايان پرونده هسته اي ايران هم به شوراي امنيت رفت و فاتحه ملت ايران خونده شد .. البت فاتحه ما كه مدتها پيش خونده شده بود ولي اونهايي كه هنوز پيان سوم تير رو دريافت نكرده بودند و هنوز داشتند تو روياهاي خودشون مملكت رو گل و بلبل مي ديدن يواش يواش بهتره چشماشون رو باز كنن و ببينن كه توي دنيا چه خبره..
حالا اين صدا و سيما هي بياد مصاحبه تلويزيوني از بقال و بنا و قصاب و زنان خانه دار بگيره كه بله استفاده از انرژي اتمي حق ماست و از اين جور چيزا... فعلا بايد بريم توي صف بنزين بايستيم كه لوله كشي شمال به جنوب بنزين توي يه روستا شكسته و چند تا از هموطنا هم كشته شدن .. با اين وصف بنزين هم از فردا گرون ميشه و بايد خودمون يه بيل دستمون بگيريم بريم اورانيوم غني كنيم و بريزيم توي ماشينامون بلكه راه بيافته ... بيخود صابون نفت رو به هم شكمتون نزنيد كه حالا حالا اين نفت سر سفره زن و بچه شما نمياد...
**************************************************
به سلامتي همه دوستان و رفقا .. دوستان بسيار بسيار محترم در مجلس لي لي پوتي ها خبرنگاراي پارلماني رو به سفر سه روزه به همدان دعوت كرده اند.. امروز در بدو ورود به مجلس بعد از ۲۴ روز گشت و گذار آقايون خبر رسيد كه جناب حاجي بابايي خبرنگارا رو دعوت كرده از روز چهارشنبه تا جمعه به همدان برن... هر كسي هم مي خواد بياد اسمش رو بنويسه تا ببريمش... ما هم كه هر چي دو دو تا چهار تا كرديم ديديم سفر با اين دوستان فهيم و بزرگوار حتي اگر به بهشت رضوان هم باشه به منزله قهقهراي چاه ويل توي جهنمه و از خيرش گذشتيم.... اما اينكه چي شده كه لي لي پوتي ها به فكر خبرنگارا افتادن و مي خوان ببرنشون ماه عسل .... خدا عالمه....
************************************************
آما.. آما طوطيان شكر شكن و راويان خوش گفتار آورده اند كه ما يعني من و كهتو و كلئوپاتراي عزيز و مهربان روز پنجشنبه هفته گذشته در مقر ديدار دوستان دور هم نشستيم و گل گفتيم و گل شنفتيم و حسابي خنديديم .. جاي همه دوستان خالي .. كهتو كه زحمت كشيد و من و خودش رو به يه معجون بستني مهمون كرد ولي وقتي تصميم گرفتيم چاي بخوريم كلئوپاترا آمد و دوباره ما را به بستني ميوه اي مهمان كرد آخرش هم مي خواستم من براي دوستان چاي بگيرم كه كهتو اعلام پايان مذاكرات كرد و يادآوري كرد كه ما چون خانوماي محترمي هستيم بهتره تا نصفه شب نشده بريم سر خونه و زندگيمون و من و كلئوپاترا فهميديم كه اين كهتو عجب حواسش است ولي ما اصلا حواسمان نبود.. خلاصه اينكه هر چند چاي نخورديم ولي جاي همه دوستان گل و گلابم خالي.. خيلي خوش گذشت...
*************************************************
بي خيال اين دنيا .. چاي بخوريد بي خيال هر چي غصه..
قهوه چي: احسانه
چاي بخور غصه نخور