بالاخره ما تهروني ها هم نمرديم و يه ذره برف ديديم توي زندگيمون... ما هم كه خدا بخواد مثل اين نديد بديدها بي جنبه بازي درآورديم صبح كله سحر (به درخواست دوستان ساعت ۳۰/۷ صبح) پا شديم رفتيم يكي از پاركها (حالا شما فكر كنيد پارك طالقاني بوده) برف بازي ... جاتون خالي حسابي حال داد..
اولش ايستاده بوديم توي يكي از گذرگاهها و هر كي از كنارمون رد ميشد به هواي اينكه داريم مثلا به بچه هاي خودمون برف مي زنيم حسابي ازش پذيرايي مي كرديم.. چه بسيار زوج هاي خوشبخت و مهربوني كه آماج حملات وحشيانه!! ما قرار گرفتند... و چه بسيار بودند ورزشكاراني كه به خيال خام خود صبح كله سحر اومده بودند ورزش كنند!! غافل از اينكه يه عده برف نديده بدبخت روزنامه چي و حسابدار چي ايستادن سر راه مثل دزداي سرگردنه...
البته بگذريم كه يه دفعه ناغافل ديديم دو- سه گروه از اونايي كه از ما حسابي گلوله برف خورده بودند از سه طرف با همه خانواده و ايل تبارشون به ما حمله كردند.. خداييش نامردي بود.. ما سر سه راه مونده بوديم و از سه طرف بهمون حمله مي كردند.. يه دختره رو زده بوديم رفته بود همه اقوام اعم از مادربزرگ و پدربزرگش رو هم آورده بود.. نامردها همه هم دست بزن داشتند ... پدربزرگش كه به جاي گلوله برف بمب اتمي درست مي كرد.. يه كوه برف برمي داشت وسط سه راه مي ايستاد مي گفت كدومتون رو بزنمممممممممممممممممم.... بعد يهو ميديدي دنيا جلوي چشمت تيره و تار شد...
اصلا قاطي بودند به جون خودم.. تازه يه عده بچه دبيرستاني هم اومدن معركه رو ديدن فكر كردن ما واقعا دشمنيم... شروع كردن به زدن ما.. نامردها توي گلوله هاي برفشون سنگ مي ذاشتن.... دو- سه تا تلفات داديم.. هنوز بعضي از جنازه ها رو نتونستيم بياريم پايين.. گذاشتيم همونجا بمونن خوراك شغالها بشن... ثواب داره توي اين سرما...
آخراش ديگه دلشون به حالمون سوخته بود چند تا از اونها هم اومده بودن توي سنگر ما به خودشون مي زدن!! خلاصه اينكه خيلي خنديديم.. جاي همه شما خالي .. تا يادم نرفته بگم كه علي و سوزان (زوج خوشبخت)، پناه (روزنامه نگار بدبخت)،فائزه (وبلاگ نگار "تبسم بخاطر تو")، نهال (ورزشي نويس مشهور!) و رهام و صادق عزيز كه متاسفانه آدرسي از ايشان در دست نبود... از جمله زورگيران ابتداي برنامه و كتك خوران انتهاي برنامه بودند كه به خاطر دفاع نكردن از يكديگر از ايشان تقدير شايان به عمل مي آيد..
راستي بعد از اينكه حسابي كتك خورديم.. مثل بچه آدم رفتيم يه گوشه نشستيم يه آدم برفي درست كرديم.. اين هوا...
![]()
عكساي برف بازي امروزمون با آدم برفي جونمون هم همينجاست..
![]()
پ.ن:قابل توجه اونايي كه ميرند عكساشونو توي فوتوشاپ و با نرم افزارهاي گرافيكي خوكشل خوكشلا مي كنن... ما همينيم كه هستيم.. مي خواهيد بخواهيد نمي خواهيد هم فعلا مجبوريد بخواهيد تا بعد...
قهوه چي: احسانه
چاي بخور غصه نخور
اين روزها اتفاقات جالبي داره توي كشورمون رخ ميده... ظرف يك ماه گذشته دو تا هواپيما سقوط كرده و كلي هواپيما هم خراب شده... اينهمه آدم مردن و هيچ كس هم ككش نگزيد... سازمان هواپيمايي كه هيچ چيز رو گردن نمي گيره و وزير دفاع هم كه در كمال صحت و سلامت داره به زندگيش ادامه ميده و وزير راه هم كه اصلا قضيه رو مربوط به خودش نمي دونه و رئيس جمهور هم كه وظيفه اداره كردن كل دنيا رو داره و نمي رسه به اين اتفاقاي پيش پا افتاده رسيدگي كنه و رهبري هم كه فعلا در گير و دار انتخابات خبرگانه و ...
واقعا اينجا ديگه كجاست؟؟ كم كم دارم حس مي كنم داريم توي جنگل زندگي مي كنيم و كسي هم نيست بهمون بفهمونه راه شهر و روستا از كدوم طرفه.. داريم به قهقرا مي ريم .. ديگه عادت كرديم به مرگ و نامردي و زيرآب زني و كشت و كشتار و... همينه ديگه...
ديگه دلمون واسه آدميت خودمون هم نمي سوزه... دو روز قبل توي خبرگزاري بودم كه خبر سقوط هواپيماي فالكون دوباره مثل پتك اومد روي سرمون.. بعدش هم سريع فهميديم كه سرنشينان سپاهي بودند و فرمانده هاي نظامي.. اتفاقي كه افتاد شرم آوره ولي يكي – دو تا بچه هاي خبرنگار همچين ته دلشون خيلي هم ناراحت نشدن از اين سقوط.. يعني ناراحت نشدن كه هيچ يه جورايي خوشحال هم شدن و گفتن "چوب خدا صدا نداره"!!!
اصلا اين مهم نبود كه 13 تا آدم دوباره مردن.. مهم اين بود كه نظامي بودن و لابد حقشون بوده.. متاسفم.. متاسفم از اينكه آدميت رو فراموش كرديم... متاسفم از اينكه اونقدر ذهنمون رو خراب كردن كه از مرگ يك انسان خوشحال مي شيم چون احتمالا با يكي دو نفر خرابكار توي مملكت موافق نيستيم.. متاسفم براي دولتي كه اينهمه انزجار و تنفر رو توي مردم هر روز و هر روز زيادتر مي كنه .. تا جايي كه از مرگ يه عده نظامي كه حالا صرف نظر از پستشون انسان بودن عده اي خوشحال مي شن...
دوستان ايرانمون داره از دستمون ميره.. ايران كوروش و داريوش كه منشور حقوق بشر داشت توي هزاران سال قبل... ايراني كه كاوه آهنگر داشت و رستم... كاش به خودمون بياييم... كاش بفهميم داره چي سرمون مياد و اينقدر سرمون رو نندازيم پايين هر چي خواستن بريزن روي سرمون.. كاش يه كم انسان تر باشيم.. كاش ....
*******************************************************
راستی پاتوق هم به روز شده.. یادتون نرفته که به اونجا هم سربزنید؟؟
قهوه چي: احسانه
چاي بخور غصه نخور
18دی ماه 1360 صاحب قهوه خونه ما به دنیا اومد.
وی از همون عنفوان کودکی به چایی علاقه خاصی داشت و می گویند اولین کلمه ای که این نوزاد بر زبان آورد چائی بود!
....
اه ! نمی دونم چی بگم ! فقط می گم :
احسانه جان تولدت مبارک!
بهترین آرزوها رو برای تو دارم و امیدورام که سالهای سال این قهوه خونه رو با سلامتی بگردونی.
راستی بقیه قهوه چی ها هم پیام تبریکشونو همین جا بذارن.
در ضمن به مناسبت تولد احسانه به همه چائی زعفرانی می دیم.
از طرف :بهروز
*********************************************************************
احسانه جان من هم تبریک میگم این هم کیک تولدت

صادق
*****************************************************************
ممنون از صادق و بهروز و همه دوستاي مهربونم توي بلاگفا... اين جشن تولد يكي از بهترين جشن تولدهاي زندگيمه.. از همه شما ممنونم./... اين هم كيك تولد من .. تقديم به همه مشتري ها و قهوه چي ها كه با چاي زعفراني نوش جان كنند...
![]()
اين هم ميز عصرانه... حتما خيلي گرسنه ايد نه؟؟
قهوه چي تازه متولد شده: احسانه
چاي بخور غصه نخور
زمستان پارسال بود كه يكي از روزنامه هاي محلي اهواز مصاحبه اي با شخصي كه بعدها به نام سيد حسن موسوي انجام داد، شخصي كه ادعا ميكرد اگر كسي پيش وي سپرده گذاري كند در عرض 3 ماه حدود 60 درصد سود به اضافه اصل پول را به سپرده گذار بر ميگرداند.البته شيوه كار طوري بود كه نوعي كلاه شرعي هم در دل داشت، اين فرد ليستي منتشر كرده بود كه مثلا شما امروز 5/4 ميليون تومان پول به ايشان تحويل ميدادي و 3 ماه بعد يك پرايد صفر تحويل ميگيري ، شما پول را واريز ميكردي و در روز موعود كليد يك پرايد به شما داده ميشد بعد همانجا پرايد از شما به قيمت روز خريداري ميشد و پول نقد به شما تحويل ميشد.
روزهاي اول همه مردم متفق القول بودند كه اين شخص شياد است اما وقتي كه چند ماه گذشت و اولين سودها پرداخت شد كم كم مشتريان اين آقا بيشتر شد . يواش يواش اشخاص ديگري كه دست برقضا همه سيد بودند شروع كردند به جمع آوري پولهاي مردم و دادن سودهاي آنچناني . با زياد شدن دست، يك بازار رقابتي بين خود سيدها ايجاد شد تا آنجا كه مدت سپرده گذاري به 20 روز كاهش يافت و درصد سود همان 60 درصد باقي ماند.قسمت جالب ماجرا شروطي بود كه سيدها براي سپرده گذاران مي گذاشتند: هيچ رسيدي در قبال پول تحويلي به شما تحويل نميشد و تنها به ذكر جمله"فكر كن پولت را به كارون ريخته اي" و درج نام و مبلغ واريزي در يك دفتر معمولي بسنده ميشد.در ضمن فقط پول نقد و ايران چك قابل قبول بود و هيچگونه چك پذيرفته نبود.
در عرض كمتر از يكماه شهر اهواز به هم ريخت دم در خانه اين سيدها صفهاي طويلي تشكيل شده بود كه در انها حتي افرادي را ميديدي كه با گوني هاي پر از پول به انتظار ايستاده بودند.كم كم مشاغل جانبي هم ايجاد شد:افرادي كه به عنوان نماينده فلان سيد پيدا شدند كه به عنوان واسطه بين شما و سيد عمل مي كردند و درصدي از پول را مي گرفتند يا افرادي كه دم خانه سيد ايستاده بودند و پول پرداختي شما را در ازاي دريافت درصدي تضمين (حتي تضمين محضري) مي كردند.
با جمع شدن سرمايه از ديگر بازارها ناگهان بازارهاي مختلف از جمله بازار خانه ، ماشين،طلا و سكه نه تنها از رونق افتاد بلكه به ركود كامل فرو رفت خود من نزديك به دو هفته براي فروختن يك ماشين معطل شدم چون كسي حاضر به خريد ماشين از من نبود و همه ترجيح ميداند پول را نزد سيدها به امانت بگذارند. براي اينكه ابعاد فاجعه براي شما روشن شود بگذاريد مثالي بزنم:فرض كنيد شما امروز پول خود را نزد يكي از سيدها به امانت بگذاريد و 20 روز بعد مراجعه كنيد و 1ميليون 600هزار تومان خود را بگيريد و دوباره كل مبلغ و سود را نزد سيد سپرده گذاري كنيد و همين روال را ادامه دهيد.شما بعد از سه ماه 216/777/16 تومان و بعد از شش ماه 477/719/68 تومان و بعد از يكسال رقم حيرت انگيز 483/366/722/4 تومان خواهيد داشت يعني بعد از يكسال سرمايه گذاري اوليه شما 4722 برابر ميشود! مي گويند پر سودترين تجارتها در دنيا تجارت اسلحه است ولي تجارت اسلحه هم عمرا بتواند همچين سودي داشته باشد . و هنوز هم روشن نيست كه منبع درامد سيدها واقعا چي بود چيزي كه مسلم بود آنها پول را به يك حساب بانكي در تهران واريز مي كردند و خودشان هم از بعد از آن بي خبر بودند شايعات گوناگوني هم بر سر زبانها افتاد كه هيچكدام قابل باور نبودند:سرمايه گذاري در بازار بورس دوبي ، قاچاق ارز ، دخالت دولتهاي خارجي يا دخالت دولت مركزي براي جمع كردن نقدينگي.دو نكته اين وسط خيلي جالب بود:
1-تمامي كساني كه سپرده مي گرفتند "سيد" بودند و با توجه به اعتقاد خاصي كه به سادات در خوزستان مخصوصا بين عرب زبانها وجود دارد مشخص بود كه اين حركت مسلما حساب شده و با برنامه ريزي است.
2-دوستان من كه كارمند بانك بودند ميگفتند حسابهاي جاري اين سيدها گردش بسيار بالايي داشت درضمن هيچكدام از حسابها طبق روال بانك باز نشده بود بلكه با دستور مستقيم رئيس بانك و بدون اخذ وثيقه هاي لازم افتتاح گرديده بودند.
ماجرا همينطور داشت پيش ميرفت كه دادگستري وارد عمل شد ابتدا با هشدار دادن به مردم و تذكر به سيدها براي قبول نكردن پول از مردم كه به علت اصرار مردم به سپرده گذاري بي نتيجه ماند در مرحله بعد براي جلوگيري از پول دادن مردم به سيدها نيروي انتظامي وارد صحنه شد و درگيريهايي بين مردم(توجه كنيد كه مردم و نه سيدها) و نيروي انتظامي بوجود آمد كه با به آتش كشيده شدن يك پاسگاه موقت نيروي انتظامي توسط مردم اين راه حل هم به بن بست خورد. بالاخره با يك اقدام ناگهاني كليه حسابهاي سيدها در تمامي بانكها بسته شد و تمام سيدها هم بازداشت شدند كه البته دو تا از آنها توانستند فرار كنند و يك نفر ديگر هم در حالي كه 900 ميليون تومان ايران چك در چمداني به همراه داشت در فرودگاه اهواز دستگير شد.
دادگستري اعلام كرد كه تمام كساني كه سپرده گذاري كرده اند به مراكز پستي مراجعه كنند و فرمهاي مخصوصي را پركنند تا طلب آنها از محل حسابهاي بانكي سيدها پرداخت شود. مشكل اصلي اينجا خودش را نشان داد: مبلغ حسابهاي بانكي سيدها حدودا نصف مبلغي بود كه مردم از آنها طلب داشتند . در همين زمان سيدها به قيد وثيقه آزاد شدند مردم هم براي گرفتن پولهاي خودشان به آنها مراجعه كردند خب سيدها هم با توجه به مسدود شدن حسابهايشان كاري نمي توانستند انجام دهند و درگيريهاي زيادي بين مردم و سيدها درگرفت كه نهايتا يكي از سيدها به دست مردم به قتل رسيد. اما اين وسط افرادي بودند كه حتي 300ميليون تومان هم سپرده گذاري كرده بودند اما الان ول معطلند.
الان چند روزي است كه نمايندگان سيدها دم در زندان كارون اقدام به پس دادن پولهاي مردم مي كنند قرار است تا پايان اين هفته طلب افرادي كه سپرده هاي كمتر از يك ميليون تومان دارند با كسر 10 درصد از مبلغ سپرده پرداخت شود و از هفته بعد طلب افرادي كه سپرده هاي بالاتري دارند احتمالا با كسر 50 درصد از مبلغ سپرده پرداخت شود .
اما اين وسط كساني كه ضرر كردند ، مردم بودن. سيدها قبل از شروع اين ماجراها اكثرا وضعيت مالي افتضاحي داشتند و حتي يكي از آنها كوپن فروش بود اما الان هركدامشان حداقل چند خانه دارند . دولت هم كه چند ماهي حسابهاي بانكي سيدها را در اختيار داشت و تقريبا سود خود را برد.اما كساني بودند كه دهها ميليون تومان از دوستان و آشنايان قرض كرده اند يا حتي پول سودي گرفتند و به سيدها سپرده اند اما وقتي دولت حسابها را بلوكه كرد مجبور شدند تا حتي فرش زير پايشان را بفروشند تا طلب مردم را بدهند و الان در خوشبينانه ترين حالت به 50 درصد پول خود ميرسند.
تازه اين روزها اجتماع مردم در زندان كارون ديدني است از ساعت 7 صبح كه در صف بايستي ساعت 2 بعدازظهر نوبتت ميشود تازه جداي ازصفهاي مسخره اي كه نيروي انتظامي براي مرتب كردنشان مجبور به شليك هوايي ميشود.
چاي بخوريد اما پول بي زبان به دست سيدها ندهيد كه بعد مجبور به غصه خوردن بشويد! صادق قهوه چي تنبل
سلام!
چندتا سوال مطرح کرده بودم و دوستانی هم در اینجا و برخی بوسیله sms به این سوالات پاسخ دادند و جوابهای جالبی هم شد.
مثلا اگه یه جعبه مداد رنگی داشتید تولد رو چه رنگی می کشیدید؟
هر کی بنا بر نگاهی به زندگی داشت یه جوابی به این سوال داد ، احسانه و رها گفتند صورتی ، صادق ، شلغم فروش خندان ، پرنده مهاجر و آرایه گفتند سبز ، : کلئوپاترا گفت سفید ، دیوونه ای مثل خودت گفت رنگارنگ ، ممل دیوونه گفت سیاه و سفید ، مرتضی گفت آبی ، امین گفت آبی تیره ، حسن گفت قرمز و محمد گفت سیاه!
چه قدر جوابها مختلفه! ولی بیشتریا تولد رو روشن می بینند و عده ای هم تیره ولی بچه ها تا حالا به این موضوع فکر کردید که آدم برای چی بدنیا می یاد؟ بیاد زندگی کنه که چی بشه؟ توی بچگی و نوجونیش عشق و حال کنه ولی تا بهش گقتند جوون همه انتظاراتشون از آدم تغییر می کنه و بعد از یه مدتی از صبح تا شب باید دنبال یه لقمه نون باشه تا بتونه شکم زنش و بچه شو سیر کنه ، آخرش بمیره و بذارندش تو یه قبر و چند روزی هم براش گریه کنند و دیگه تموم شد و رفت؟
بله اگه اینطوری باشه زندگی سیاه و تیرس و مسلما لحظه آغازش سیاه تر!
دوستی دارم که الان بازنشسته شده چند روز پیش به من گفت می دونی سرنماز چی می گم؟
از خدا گله می کنم و از او می پرسم نمی شد من
بدنیا نمی آمدم؟!
متاسفانه در مملکتی که ما زندگی می کنیم ! با توجه به قوانین دست و پاگیر و بیشتر از اون عرف بی حساب و کتاب که همه چیز را حرام می داند و مخصوصا دید خوبی به جوان و جوانی ندارد و او را منشا فساد می داند در حالی که از این امر غافلند که اگر هم فسادی بین جوانان ما وجود داره همون عرف در اون نقش پررنگی داره تکلیف جونها معلومه دیگه!
نوجوانی که به سن جوانی می رسد یه دنیا انرژی داره ولی نمی تونه و یا یادش ندادند کجا و چطوری این انرژی را تخلیه کنه بعد طرف می شه سیگاری ، معتاد ، پناه می یاره به قرص اکس و مسائل جنسی تا بتونه انرژی خودشو یه جورایی مصرف کنه
بعدشم به خورش می یاد که ای داد و بیداد شد سی سالش و هنوز هیچکاری نتونسته بکنه ، هنور نتونسته حتی یه کار درست و حسابی برای خودش دست و پا کنه بعدشم می شینه برای گذشته تاسف می خوره!
اونوقت اسمش اینه که در ما در کشوری زندگی می کنیم که قوانین اسلام اجرا می شه!
کدوم قوانین و کدوم اصول؟
جوون می پرسه آقا حکم موسیقی چیه؟
می شنوه:حرام است!
می گه:پس مگه در زمان پیامبر اکرم و امیرالمونین موسیقی نبوده پس کی تو عروسیه علی(ع) و فاطمه(س) دف می زد؟
می شنوه: خوب حالا دف مشکلی نداره!
می گه : پس می تونم برم دف بزنم؟
می شنوه : نه عزیز من آموختن دف تو را به گروههای گمراه دراویش و صوفیان هدایت می کند و اسلام به خطر می افتد!
می پرسه : آقا پس چی کار کنیم ما به موسیقی علاقه داریم آرمممون می کنه؟ شادی بهمون می ده!
می شنوه : خوب عزیز دلم ما 14 معصوم داریم و بالاخره هر کدوم تو یه روزی بدنیا اومدن و دو سه تا عید دیگهم داریم می تونی تا بیست روز در سال شادی کنی!
جوون پاشه می ره مولودی خوانی ! اما اونجام اولش یه کمی دست می زنند و بعدش طبق معمول مولودی خوان محترم به یاد امام حسین (ع) و کربلا می افته و شروع می کنه نوحه خواندن و دست زدن ها تبدیل به سینه زدن می شه!
به طور کلی نطر من اینه هر کی با توجه به روند زندگیش و توانائیهای خودش و آینده ای که می بینه سرآغاز زندگی رو یه یه رنگی می بینه!
*********************************
چی شد!!!!!!!!!
قهوه چی : بهروز
بعد از اعلام رسمی وزیر محترم ارتباطات و فن آوری مبنی بر ضبط مکالمات تلفن های همراه و بعد از اون هم اعلام خبر ضبط SMS ها توسط روابط عمومی همان وزارتخانه مذکور آه از نهان خیلی ها بلند شد ؛ خوب بندگان خدا هم حق داشتند دیگه ! یکی از پرطرفدارترین SMS هایی که بین ایرانیان رد و بدل می شود جوک هایی است که در مورد احمدی نژاد و جنتی و ...ساخته شده و بعد از اون هم جوک ها برره ای!البته از نوع غیر بهداشتیش!
بگذریم...بهترین کار این است که از SMS استفاده درست شود و اگر هم خواستید SMS دیگری به غیر از کارهای ضروری و روزمره برای این و اون بفرستید جملات عاشقانه ، جملات عارفانه ، تست های روانشناسی و... بفرستید که خدائیش هم خیلی حال می ده.
دیشب چند تا سوال از دوستانم بوسیله SMSپرسیده که جوابهای جالبی دادند سوالها این بود:
1-اگه یه جعبه مداد رنگی داشتین : تولد ، عشق ، دوست داشتن و مرگ رو چه رنگی می کشیدید؟
2- اگه برای یک روز دنیا در اختیار شما بود آن روز را چه می کردید؟
3-دوست دارید آیندگان وقتی کتاب قطور تاریخ را ورق می زنند در مورد شما چه بخوانند؟
شما هم به این سوالات فکر کنید و پاسختونو تو قسمت نظرات بنوسید تا با اون جوابهایی که دوستانم از طریقSMSبهم دادند در پست بعدی بیارم و در موردش هم مطلبی بنویسم.
در ضمن جملات عاشقانه ، حکیمانه ، عارفانه و... هم یادتون نره! فکر کنید اینجا هم write message دیگه البته از نوع وبلاگیش!
(البته این مطلبو با اجازه تو وبلاگ خودم هم زدم بالاخره طیف خوانندگان هر وبلاگی فرق فوکوله و جواباشون هم بالطبع همینطور!)
قهوه چی : بهروز
ما هنوز خيلي مونده تا بفهميم كي هستيم و داريم كجا زندگي مي كنيم... همچين اول زمستون كه ميشه كاسه چه كنم چه كنم دستمون مي گيريم كه واي و آهاي هوا آلوده شده.. شرايط بحرانيه .. زوج و فرد بياييد بيرون (ماشينا... نه آدما... خوشحال نشيد) بعدش خدا نكنه كه خدا يه رحمي به حال اين بنده ها كنه و بارون رحمتش! رو بفرسته اين پايين مايينا... آخ كه نيستيد اين خيابوناي تهرون رو ببينيد... مسابقات قايقراي المپيك رو بايد بيان اينجا برگزار كنن....
پاچه ها تا زانو توي آب.. شلپ شولوپ ملت توي جوي هاي سرريز شده راه ميرن اصلا ككشون هم نمي گزه.. كلي از اين بر و بچ هم مي ريزن تو خيابون هر هر مي خندن و همديگه رو هل ميدن توي رودخونه!!
هان؟؟ چيه؟؟؟ واسه چي هي به شهرداري گير ميديد؟؟ شهردار اومده كه بعدش بتونه رئيس جمهور بشه .. هر چند كه شهردار ايندفعه قبلش مي خواسته رئيس جمهور بشه ولي اصولا مگه فرقي هم مي كنه؟؟؟ مهم اينه كه كلان شهري چون تهران كه شهردار نمي خواد!.. ملت خودشون حاليشونه.. ديگه بلد شدن .. عادت كردن.. اگر يه هفته درميون يكي جلوي خونه شون رو نكنه و دو هفته چاه ويل جلوي در خونه شون دهن باز نكنه تا بعد از يه ماه يكي بياد يه خاور خاك بريزه روش اصلا شب خوابشون نمي بره...
اين ملت ما خيلي چيزاي ديگه هم حاليشونه.. مثلا حاليشونه كه دقيقا ... دقت كنيد.. دقيقا.. روز انتخابات پاشن برن مسجد بعد ببينن آقاي پيشنماز مسجد مي گه بريد به كي راي بديد بعد فرت و فرت برن توي صندوق همون مسجد به همون كه آقا پيشنماز (بخوانيد نايب برحق امام زمان در تهران و ديگر شهرهاي بلاد كفر) گفته راي بدن.. اي بابا باز هم كه سياسي شد.. اصلا چه ربطي به انتخابات داره؟؟ آهان داشتم مي گفتم كه اين ملت خيلي حاليشونه...
از همه محسنات و خوبي هاي روزهاي باراني در تهران كه بگذريم انصافا از يك چيز نميشه گذشت .. اون هم اينه كه آدمايي كه ماشين دارن (اون هم از نوع مدل بالا) روزاي باروني همچين مهربون مي شن.. همچين دل نازك مي شن.. آخ كه همچين رئوف مي شن نيستيد ببينيد....
فرت و فرت (به قاعده همون هايي كه ميرن راي ميدن) هي جلوي آدم نگه ميدارن بوق مي زنن كه مسيرتون كجاست و بياييد برسونيمتون... نه بابا فكراي بد نكنيد بنده خداها واقعا نيت خير دارن.. حالا بگذريم كه با هر نيش ترمز آقايون مهربون يه پاتيل آب مي ريزه روي سر و صورت كه اصلا عشق بارون به همينشه!.. اما ... اما يكي بياد به اين ملت هميشه در صحنه و البته مهربون! حالي كنه كه آدماي نافرم .. اون بيچاره بدبختي كه كنار خيابون ايستاده براي تاكسي گرفتن (اوه اوه چه اروپايي شد!!) اينجا اول خطه.. شمايي كه مي فرماييد حالا بيا بالا من تا يه مسيري مي رسونمت بعد بدون اينكه ذره اي مسير خودت رو تغيير بدي ميري طرف رو يه جايي پياده مي كني كه عمرا يه گاري هم از اون طرفا بگذره چه برسه به تاكسي و مسافركش! و از اين جور چيزا ... آخه چرا نوفهمي كه اين لطف نبيد!! بابا بي خيال.. ما نخواستيم مهر و محبت و عطوفت... كما في السابق آقايون و خانوماي محترم و محترمه ماشين دار لطف كنن گازو بگيرن برن سر خونه و زندگيشون اون بدبختايي هم كه ماشين ندارن هر خاكي به سرشون مي ريختن تا حالا از اين به بعد هم همون كار رو مي كنن بهتر از اينه كه زحمت سوار و پياده شدن به اتومبيل گرانقيمت! شما رو متحمل بشن.. يه عالمه منت كرايه ندادن سرشون باشه.. آخرش هم نه تنها به مقصد نمي رسن بلكه براي پيدا كردن يه موتور سوار هم بايد علف كه چه عرض كنم رودخونه از زير پاشون سبز شه...
آخيش چقدر غر زدم.. خداييش خيلي حال داد.. اما دهنم كف كرد.. قهوه چي بيريز يه چاي ديشلمه بيار كه كف آورديم..
*******************************************************
پاتوق ما كه يادتون نرفته؟؟
اين وبلاگ هم درباره كشته شدن يه خبرنگار ديگه يه چيزايي گفته كه شايد بدتون نياد بخونيد....