تبليغاتX
چاي بخور غصه نخور
تحول...
يادتونه چند تا پست قبلي درباره سفر به سرعين و آستارا و اون پليس توي جاده رشت نوشته بودم كه چطور مايه رو از مهران گرفت و كلي هم به خودش و ما حال داد؟؟؟؟
اين چند روز تعطيلي رفته بوديم شمال دوباره.. اين بار از جاده هراز رفتيم.... يكي از دوستاي مهران با همسر و بچه‌اش هم همراهمون بودن... بعد از گردنه امامزاده هاشم.. مهران كه از ترافيك و شل شل راه رفتن خسته شده بود.. طبق معمول روي خط ممتد سبقت گرفت.. اما همچين كه برگشتيم توي لاين جاده، ماشين پليس رو ديديم و اساسي زرد كرديم... آقايون با رنگ و روي پريده از ماشين پياده شدن اما قبلش با هم هماهنگ كردن كه بگن بچه دستشويي داشت اينا هم به همين خاطر داشتن تند مي رفتن.. اون طرف جاده پليسه اشاره كرد كه بچه رو ببريد پشت ماشين كارش رو بكنه چون اينجا معطل ميشيد.. ما هم دل توي دلمون نبود كه مهران اومد گفت مي خوان ماشين رو بخوابونن...
يه افسر تهراني پليس بود با يه سرباز ... وقتي مهران ميره سراغشون مي گن بايد صبر كنين استعلام بگيريم خلاف نداشته باشيد... حداقل 10 دقيقه معطلي داره.. مهران و رفيقش هم دل توي دلشون نبود.. اما وقتي جواب استعلام مياد.. افسره ميگه خوشبختانه خلافي نداشتيد.. به خاطر اينكه زن و بچه همراهتونه ماشين رو نمي خوابونيم .... اما چند دقيقه بايد صبر كنين و بعد حركت كنين.. حتي جريمه هم نمي كنه اما از مهران قول مي گيره به خاطر حفظ جون خودش و بقيه مسافراي جاده ديگه خلاف نكنه...
آقا نمي دونيد مهران وقتي سرخوش و خوشحال اومد توي ماشين چه حالي داشت... اين حركت افسره اونقدر روش تاثير گذاشته بود كه ديگه تا پايان سفر حتي يك بار هم خلاف نكرد.. سرعتش كاملا مجاز بود و هيچ سبقت غيرمجازي هم نگرفت.. مي گفت اين رفتار محترمانه افسرا خيلي روش تاثير گذاشته .. مي گفت اگر جريمه مي شد،‌ از سر لج هم كه شده باز هم تند مي رفت... خلاصه اينكه بالاخره مهران متحول شد....

پ.ن باربط: يه عروسي دعوت بوديم شمال.. فك و فاميل باباي مهران.. يه آرايشگاه توي محمودآباد پيدا كردم به اسم زيگورات .... دو تا خانوم جوون و خوشگل و خوش فرم آرايشگرش بودن.. يه شينيون براي من پيچيدن هلو.. به علاوه خط چشم و سايه و ... كلا روي هم ازم 10 تومن گرفتن.. اگر تهران رفته بودم آرايشگاه براي اين كارا حداقل بايد 25 تومن پياده مي شدم.. تصميم گرفتم هروقت عروسي دعوت ميشم برم شمال همين آرايشگاه..

پ.ن بي‌ربط: اين روزها داره آمار زنايي كه بعد از چند سال زندگي مشترك تازه هوس جووني و عشق و حال مي كنن بالا ميره.. پست بعدي مي خوام در اين باره و چند تا اتفاقي كه همينجا بيخ گوشم داره رخ ميده بنويسم... اگر عمري باقي باشه..

قهوه چي: احسانه

چاي بخور غصه نخور


 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 23:28 توسط قهوه چي /

اقراْ محمد يا امين
اقراْ محمد يا امين                             برخيز و برجايم نشين

از مكتب علم و يقين                         برگو به اصحاب يمين

برگو به عالم كز ضَلال                        منگر تو در دنيا جلال

برگو به اصحاب قريش                        خاتم بُوَد بر طاق عرش

اقراْ به اسمي گو خَلَق                       اسمي كه نامش داده حق

بسم آن صاحبدل غفار گو                   بسم يارب در دل عمار گو

اي محمد گو به عالم آفريد                  آن خداوند صبور و آن وحيد

آدمي را از عَلَق، از نطفه‌اي                از سراي بي‌وجود، از نقطه‌اي

گر نگويم يا محمد ساحري                   ورنگويم بر خدايي قادري

ليك با عشق و خضوع و سادگي           دين و دنيا را تويي بالندگي

 

پ.ن: سالها قبل، فكر كنم حدود سال ۷۷ يا ۷۸ بود كه اين شعر رو سرودم.. اونقدر حس قشنگي به من ميده اين شعر كه هربار مي‌خونمش مدتها بهش فكر مي‌كنم... اون سال با اين شعر توي انجمن شعرا و نويسندگان برنده شدم.....

 

پ.ن۲:  دلم خواست اين چند خط رو با هم مرور كنيم:

* به جاي پدرم درآمد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود 
* به جاي خسته نباشيد؛ بگوييم: خدا قوت
* به جاي دستت درد نكنه؛ بگوييم: ممنون از محبتت- سلامت باشي
* به جاي ببخشيد مزاحمتون شدم؛ بگوييم: از اين كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم
* به جاي خدا بد نده؛ بگوييم: خدا سلامتي بده
* به جاي قابل نداره؛ بگوييم: هديه براي شما
* به جاي بد نيستم؛ بگوييم:‌ خوب هستم
* به جاي بدرد من نمي خورد؛ بگوييم: مناسب من نيست
* به جاي جانم به لبم رسيد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود
* به جاي فراموش نكني؛ بگوييم: يادت باشه
* به جاي داد نزن؛‌بگوييم: آرام باش

قهوه چي: احسانه

چاي بخور غصه نخور


+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 19:8 توسط قهوه چي /

 
ehsane
ehsane