تبليغاتX
چاي بخور غصه نخور
پنج‌گانه...
۱- دوشنبه ۱۴ ارديبهشت شب رسيدم خونه.. بماند كه تا ۴ صبح مهمون بازي و چمدون باز كردن و از اين حرفا.. از صبح فردا رفتم مجله و مث سگ سوزن خورده كار كردم تا همين ديشب.. مرده شور ببره اين زندگي رو.. از صبح مي اومدم دفتر مجله تا ۶ و ۷ ... بعد مهران مي اومد دنبالم و مي رفتيم دنبال خونه تا ۱۰ شب.. دو هفته‌اي كارمون همين بود.. اما خداروشكر تا ديشب هم مجله رو فرستاديم رفت چاپخونه و هم يه خشت خرابه رو قولنامه كرديم.. باشد كه آيندگان بدانند من چقدر جون مي‌كنم...

۲- دلم مي‌خواست از سفرم بنويسم... وقتي براي بار اول رفته بودم و اين پست رو نوشتم... فكر نمي‌كردم يه روز ديگه با اونچه ديدم مواجه بشم.. اونچه من از خدا و دين و اسلام توي سفر قبلي ديده بودم.. گرچه در كليات يكسان بود با اونچه اين بار ديدم.. ولي در نوع نگاهم تفاوت‌هاي زيادي حادث شده بود.. اين بار حسي كاملا متفاوت داشتم.. شايد تجربه اول چشمم رو ازتر كرده بود..

اونجا توي حرم پيامبر.. صبح‌ها از ساعت ۶ و نيم تا ۹ و نيم به زنها اجازه داده مي‌شد براي زيارت قبر پيامبر و خونه حضرت زهرا و نمازخوندن تو روضه رضوان برن داخل.. امسال تفكيك مليتي انجام مي‌شد.. يعني زنها بر اساس مليت ايراني، ترك، لبناني، پاكستاني، مصري و ... تفكيك مي‌شدن و يه راهنما كه يه زن مبلغه بود ليدرشون مي‌شد .. مدتي براي زنها سخنراني مي كرد و بعد مرحله به مرحله گروه‌ها رو از مسيري كه بايد طي مي‌شد مي‌برد تا برسن به قسمت روضه رضوان... خانومه تو سخنراني‌هاش مرتب تاكيد مي كرد كه اينجا فقط يه مسجده... مي گفت ستون توبه فقط يه ستونه كه يه واقعه تاريخي اينجا به وقوع پيوسته.. مي گفت اگر خدا بخواد توبه شما رو قبول كنه هم اينجا، هم توي ايران، هم توي هتل و هرجاي ديگه قبول مي كنه و اگر هم نه.. خودتون رو زير اين ستون تكه پاره هم كنيد نمي كنه.. منظورش اين بود كه ملت آويزون در و ديوار نشن.. حرفش منطقي بود.. كاملا منطقي.. ولي من مي‌ديدم زنهايي رو كه به خاطر اين حرفش لعن و نفرينش مي‌كردن...

۳- براي خودم متاسف شدم.. براي اينكه ايراني هستم... توي مملكت عربايي كه تا همين چند وقت پيش زنها شناسنامه هم نداشتن و تازه يه ساله بعضيهاشون اجازه رانندگي پيدا كردن.. همون زنها به زناي ايراني به چشم يه مشت مونگول و بدبخت و جهان سومي نگاه مي‌كردن.. حالا هي بنشينيد بگيد چرا ايرانيا وقتي ميرن ممالك خارجه اصلا ايراني بودن خودشون رو نشون نمي‌دن يا به هموطنا محل نميذارن.. خوب آدم خجالت مي‌كشه به جان خودم...

البته نصف بيشتر اين مشكل به خود ما برمي‌گرده.. اين خارجيا همچين همديگه رو تحويل مي گرفتن.. فرقي نمي كرد مال كدوم كشور باشن... براي همديگه جا نگه‌ميداشتن.. هواي همديگه رو داشتن.. اما ما ايراني‌ها اگر توي صف نماز هم جا به اندازه كافي داشتيم اجازه نمي‌داديم يه هم ميهنمون بياد كنارمون بايسته..

۴- شنيدم صبا آذر پيك گل كاشته.. اين دختر هميشه سر نترس و جسوري داشته... برات آرزوي سلامت و موفقيت دارم صبا جان...

قهوه‌چي: احسانه

چاي بخور غصه نخور

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 13:53 توسط قهوه چي /

 
ehsane
ehsane