1- سلااااااام.. عید شما مبارک..
واقعا که.. خجالت داره.. آدم یه ماه از سال می گذره بیاد و در کمال پررویی تو چشم مشتری های قهوه خونه نگاه کنه و بگه عید...
مهم نیست.. مهم اینه که هر روز عید باشه.. هر روز نوروز باشه.. به نظر من یه موفقیت هم می تونه یه عید باشه.. یه شادی کوچولو... یا حتی یه استکان چای بعد از یه روز پرکار....
پس این دفعه راست راستی عیدتون مبارک...
برای جبران تاخیر یک ماهه ام باید کلی براتون توضیح بدم..
اول اینکه توی ایام عید حسابی درگیر بودم.. مثل این خاله خانم باجی ها داشتم بساط جهاز (!) دخترخاله ام رو جور می کردم.. البته زحمت اساسی رو خاله و شوهر خاله کشیده بودن ولی من و خانوم برادرم هم بابت تزئینات فکر کنم هم هزینه با کل جهاز خرج گذاشتیم روی دستشون...
دوم اینکه بعد از عید تازه نشستم یه دو روزی توی خونه و اساسی خوابیدم و استراحت کردم...
سوم اینکه از هفته سوم عید یعنی از روز 22 فروردین عروسی های دنباله دار فامیل شروع شد.. اول عروسی پسر عمه ام ... بعد عروسی دختر خاله ام و بعد هم نامزدی یه پسر عمه دیگه ام.. خداییش توی این یک هفته به اندازه کل سال قبل عروسی رفتم.. جای همه تون خالی...
آما... آما مهمتر از همه شروع سال با کار جدید بود.. این کار جدید ما یه مدلاییه برای خودش.. با اجازه شوما بنده شدم مشاور مطبوعاتی یکی از شرکت های نفتی.. (بیق بیق برو کنار نفتی نشی) از چهارشنبه هم که حتما مطلع شدید نمایشگاه نفت و گاز و پتروشیمی به مدت پنج روز فعالیت داشت (خدا بخواد امروز روز آخرش بود) .. منم بیکار.. هلک هلک پیشنهاد دادم یه خبرنامه تهیه کنیم و کل اتفاقات شرکت در سال گذشته رو به اطلاع عموم برسونیم.. پیشنهاد دادن همانا و کل کار افتادن به گردن من همانا.. همزمان با اینهمه عروسی.. فقط دو روز فرصت داشتم که یه نشریه 12 صفحه ای رو به ثمر بنشونم.. بماند که چه پوستی از من کنده شد ولی خدا رو شکر تونستم از پسش بربیام... از چهارشنبه تا دیروز هم توی نمایشگاه پدر و مادر پاهام صبح تا شب جلوی چشمام رژه می رفتن..
آخیییییییییییش.. راحت شدم.. اینهمه حرف توی گلوم قلمبه شده بود.. هی دلم می خواست بیام اینجا یه دستی به سر و روی این قهوه خونه بکشم ولی فرصت نمی شد.. دلم برای همه تون تنگ شده بود...
2- طرح مبارزه با بدحجابی و بد صورتی!! نیروی انتظامی شاید یکی از آخرین فجایع مضحکی باشه که توی این مملکت رخ میده.. البته نه اینکه این دیگه آخرشه و از این به بعد همه چیز خوبه ها.. نه.. یعنی توی این فجایع آخر اخیر تره...
اونایی که یه کم از من قدیمی ترن خیلی خوب به یاد دارن روزهای اول انقلاب رو که کمیته ای ها می ریختن تو خیابون و حتی اگر آقایی بلوز آستین کوتاه می پوشید می گرفتنش یا حتی با اینکه خیلی کوچیک بودم ولی خوب یادمه که یه دورانی استفاده از عینک دودی هم غیر مجاز بود...
شاید یه کم بعدترش بود که خواهران کمیته و بسیج می ریختن توی خیابون و آرایش روی صورت دخترا رو با تیغ پاک می کردن و حتما هنوز هستن کسانی که اون روزها پاهای بدون جورابشون توی کیسه سوسک رفته باشه و استرس و اضطراب اون موقع ها هنوز توی کابوس های شبانه خواب رو ازشون دور کنه...
شاید اگر نبود اون رفتارهای بسیار نادرست اون روز، این شکل و هیات های گاه واقعا نامتعارف از گوشه و کنار شهرمون سر در نمی آوردن... شاید اگر اون فضای خفقان به یکباره با یه موج جدید و البته حساب شده از سوی حکومت با یه دوم خرداد الکی و یه شعار آزادی و کوفت و زهرمارهای مشابه تغییر 180 درجه ای نمیداد می شد فکر کرد هنوز امکان فرهنگ سازی از فرهنگ اصیل ایرونی وجود داره..
اما حالا این مجلس بیاد طرح مد و لباس ملی ارائه بده... این نیروی انتظامی دوباره به سبک و سیاق گذشته بریزه توی خیابون و بخواد با فحش و کتک و ناسزا و باتوم فرهنگ سازی کنه.. کی می گه ممکنه؟؟؟
مگه میشه با چهار تا مامور سر میادین اصلی شهر ذهنیت آدم ها رو تغییر داد؟ مگه جوون نسل سومی می تونه توی هزارتوی پستوی خانه ها خودشو مخفی کنه که مبادا به خاطر کوتاه بودن شلوارش یا رنگ تند رژ لبش کارش به کلانتری نکشه؟؟..
بابا یکی بیاد به این دولت و حکومت و نظام بفهمونه که این کارا قبلا توی دوران رجایی ها هم حتی امتحان شده... ولی اون موقعش که مملکت جنگ زده بود و شرایط ویژه داشتیم هم نتونستن دردی دوا کنن...
حالا یه طرح ضربتی که قرار بوده به صورت پلکانی از تذکر و ارشاد شروع بشه و به جریمه و زندان ختم بشه ولی از همون روز اول کار به درگیری های خیابونی و کشیده و چهره کثیف شهر تهران رو کثیف تر و مزخرف تر از قبل کرده چه هنری می تونه به خرج بده جز تشدید تنفر جوونای مملکت از وطن خودشون...
خیلی سخته که آدم توی خونه خودش احساس امنیت ذهنی نکنه... اونوقته که آدم به خونه همسایه ای پناه می بره که یه امنیت ذهنی و به اصطلاح آزادی بیشتری داره ولی به جاش هزار تا درد بی درمون و رفیق ناباب و توهین و تحقیر و حتی حتی حتی زیرآب زنی اهالی خونه خودش رو به همراه خواهد داشت..
تو رو خدا نذارید جوونامون خونه بی بنیان همسایه رو به ملک اصیل خودمون ترجیح بدن...
پ.ن: دوست قهوه دوست من... تصویر ندارم.. تصویر نگاه توئه... تصویر توی ذهن همه ماست.. تحلیل هم ندارم.. این اتفاق برای اولین بار نیست که رخ میده... آخرین بار هم نخواهد بود.. اراجیف و اباطیل منم هیچ گوش شنوایی نخواهد داشت...
3- اطلاعیه .... اطلاعیه..
خوانندگان محترم توجه فرمایید... قهوه دوستان عزیز و چای خورهای گل و گلاب توجه فرمایید..
به یک گروه بازرگانی... گروه بازاریاب قوی برای کار آگهی یک نشریه تخصصی به شدت نیازمندیم... در صورتی که سراغ دارید لطفا توی کامنت دونی قهوه خونه بنویسید و ایمیلتون رو هم درج کنید تا با شما تماس برقرار کنم... لطفا .. پلیز.. خواهش میشه اگر سراغ دارید خبر بدید....
قهوه چی: احسانه
چای بخور غصه نخور